برای برخی قضات آبروی خانواده از حقوق کودک مهمتر است

برای برخی قضات آبروی خانواده از حقوق کودک مهمتر است
گفتگو: نیلوفر حامدی
کودکان همواره یکی از اصلی ترین قربانیان خشونت در خانه ها هستند؛ خشونتی که گاهی تا آزارهای جنسی و تجاوز هم پیش می رود و کودک به واسطه ناتوانی در انتقال آنچه تجربه کرده است، در برخی پرونده ها تا سال ها تحت آن ظلم قرار می گیرد؛ اما چطور می توان مقابل این حجم از خشونت علیه کودکان ایستاد؟ در واقع چه راهکارهایی برای مقابله با آسیب هایی وجود دارد که با ازبین بردن دوران کودکی، بزرگسالی یک نسل را تحت خطر قرار می دهد؟ مهسا غلامعلی زاده، حقوق دان که تز دکترای خود را معطوف به پرونده های تجاوز محارم به کودکان کرده بود، در این گفت وگو به این موضوع می پردازد و از ابزارهای پیش روی جامعه و خانواده ها برای مبارزه با خشونت خانگی علیه کودکان می گوید.

برای آغاز گفت وگو شاید لازم باشد که بدانیم خشونت در خانه ها اساسا چگونه تولید می شود؟

اگر خشونت را تعریف کنیم، به راحتی متوجه خواهیم شد که موضوع آن قدر پیچیده نیست که فرایند آن خیلی عجیب باشد. هر رفتاری که بدون رضایت ما بر ما تحمیل شود، به معنای خشونت خواهد بود. ترساندن، تحقیر کردن، تهدیدکردن، سرزنش کردن تا کتک زدن و زخمی کردن و تجاوز. وقتی ما با رفتارمان بر دیگری بخواهیم او را تحت فشار قرار دهیم و او را در کنترل خودمان درآوریم، به معنای اعمال خشونت است؛ بنابراین می توان گفت که خشونت به سادگی هرچه تمام تر رخ می دهد. به طور مثال مردی در محیط کار با نیروی بالادستی خود بحثی کرده است. نتوانسته خشم خود را تخلیه کند. وقتی به خانه رسید، در مقابل کودکی قرار می گیرد که به طور مثال از او تقاضای پول توجیبی می کند. پدر خشمگین در این لحظه اقدام به کتک زدن می کند. زن دخالت می کند و مرد او را هم کتک می زند. پس آغاز خشونت می تواند به همین سادگی رخ بدهد.

 و چطور این خشونت متوقف نمی شود؟

دقیقا موضوع بعدی این است که چگونه این خشونت ادامه پیدا می کند. اینجاست که به برخی سویه های مردسالارانه می رسیم. مردی که تصور می کند اساسا اینکه خشمش را در خانه تخلیه کند، امری نه غیرطبیعی بلکه اتفاقا عادی است.

 عاملان خشونت در خانه ها عموما چه کسانی هستند؟

ما کم گزارش از اعمال خشونت از سوی مادران بر کودکان نداریم؛ مثلا مادری که کتک می زند یا به بچه اش گرسنگی می دهد یا اینکه در اتاق حبسش می کند. فارغ از این اخبار که اتفاقا گاهی اوقات در رسانه های رسمی هم به گوش می رسد؛ اما غالبا خشونت ها به ویژه خشونت های فیزیکی شدید، آزارهای جنسی و تجاوز و خشونت های اقتصادی از سوی مردان خانواده است. علت هم این است که خشونت ها به شدت در کلیشه های جنسیتی و عرف مردسالار ریشه دارد. دنیای جنسی اساسا یک دنیای مردانه قلمداد می شود که همه کاره و فاعل ماجرا مردان هستند یا کلیشه هایی که می گوید همیشه باید مراقب مردان بود که یک وقت راه کج نروند.

 آیا می توان گفت که مردان بخش اعظم خشونت ها را در خانه به دیگران منتقل می کنند؟

بله، می توان گفت. اگر کمی ریشه ای تر به ماجرا نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که همه این موارد تا چه اندازه سیستماتیک اتفاق می افتد. در مقابل ما یک سری قوانین ضد زن داریم که به طور مستمر این مرد بالقوه خشمگین را باد می کند و می رسیم به جایی که حتی مرد حس کند که ضرورت دارد که خشونت داشته باشد؛ یعنی فارغ از زمانی که به خاطر فشار کاری یا مشکلات جسمی و روانی خشونت داشته باشد، گاهی بدون هیچ دلیلی لازم می بیند که به بقیه نشان دهد قدرت دست کیست. که چه بشود؟ که ثابت کند قدرت دست من است. که بگوید رئیس کیست.

 چرا چنین تمایلی در مرد رخ می دهد؟

تحقیقات نشان داده که کلیشه های خیلی ساده در دوران کودکی می تواند این رفتارها را تقویت کند. همین جمله که در بچگی به همه ما گفته اند دعوا مال پسربچه هاست یا اینکه از پسرها می خواهند قهر و ناز نکنند؛ چون کاری زنانه است. این رفتارها هم روی دخترها و هم پسرها اثر خودش را می گذارد و در بزرگسالی خود را بروز می دهد. میل به خشونت در مردان از همان کودکی در آنها ایجاد می شود. جامعه هم تو را تحریک می کند که تو باید خشونت داشته باشی.

 خود زنان و دختران هم در بازتولید این خشونت ها نقش دارند؟

روی دیگر خشونت ورزی، خشونت پذیری است؛ یعنی تا زمانی که تو خشونت بورزی و دیگری وجود داشته باشد که در مقابل این خشونت هیچ مقابله ای از خود نشان ندهد، طبعا دلیلی برای توقف در رفتار تو هم ایجاد نخواهد شد. این آمار و اخباری که از دادگاه های خانواده می آید، به خوبی گواهی بر همین موضوع است. تازه به خوبی می دانیم که خیلی از اخبار هم اساسا به گوش ما نمی رسد. این هم فراموش نشود که خشونت همیشه به شکل کتک زدن یا تجاوز نیست. اینکه یک مرد مدام با زنش شبیه خدمتکار یا آشپز رفتار می کند. ار دستپخت او ایراد می گیرد.

 سوال بعدی پس شاید این باشد که چرا عصیان نمی کنند؟

چون خیلی ریشه ای است؛ چون هنوز هم دختران ما در دهه ۹۰ دلشان برای مردهای غیرتی غش می رود. مردهایی که به آنها بگویند چه بپوشند و سرشان داد بزنند نشان می دهد که چقدر ماجرا عمیق است. ما پرونده ای داشتیم که پدر تجاوز کرده و مادر در دادگاه که می نشست می گفت شوهر من نماز خوان و معتقد است. نمی دانم دختر چطور همسر من را فریب داده است. یعنی زن آن قدر وابسته است؛ چه به لحاظ اعتقادی و چه اقتصادی که چطور می توان انتظار داشت که این زن بتواند ابتدا از خودش و سپس از فرزندانش در مقابل خشونت مرد محافظت کند؟ یعنی مسئله خیلی ریشه ای تر از تصور ماست.

 در مرحله نخست چگونه اعضای یک خانواده به طور فردی می توانند مانعی مقابل ایجاد خشونت شوند؟

مردانی که خشونت دارند، معمولا آدم های قوی یا قدرتمندی نیستند. اساسا خشونت اگرچه از بستر قدرت می آید؛ اما به این معنی نیست که این افراد درون قدرتمندی دارند یا اعتمادبه نفس آنها بالاست؛ که اگر چنین بود، برای پیشبرد اهداف شان دست به خشونت نمی زدند. خیلی از همین مردان در محیط خارج از خانه تحت ظلم و سرکوب دیگری هستند. به طور مثال مردانی که تحت فشار ستم کارفرمای خود قرار دارند. به همین دلیل با کوچک ترین مقاومت به ویژه در مراحل ابتدایی خشونت ورزی عقب می کشند. در مقابل سکوت و حرف شنوی زنان در مقابل این خشونت اتفاقا آنها را جری تر می کند و به آنها این پیام را می دهد که شما حق دارید که مرتکب اعمال خشونت شده اید. به همین دلیل هم این رفتار تکرار می شود. پس آموزه رفتاری که لازم است همه ما از ابتدا در خانه یاد بگیریم، این است که شنونده محض نباشیم و پرسش گری کنیم. اگر نسبت به چیزی شک داریم، بپرسیم و اگر در جایگاه بزرگسالان خانواده هستیم، اتفاقا از این پرسش های کودکان استقبال کنیم. فضایی بسازیم که در آن احترام به بزرگ تر مساوی با بله و چشم گفتن نباشد. اجازه دهیم که کودکان مان مطالبه گری کنند. سوال کنند و ما هم یا به آنها جواب بدهیم و اگر نمی دانیم هم از آنها بخواهیم که سراغ پاسخ شان بروند. از این رهگذار است که می توان امیدوار بود چنین کودکی در آینده و بزرگسالی ظلم را نپذیرد و آن را پس بزند. پس راهکار مقابله با خشونت در وهله نخست ایستادن و گفت وگو کردن است. نه اینکه بخواهیم خشونت را با خشونت پاسخ بدهیم.

 با توجه به اینکه کودکان بخشی از ترکش های خشونت خانگی را متحمل می شوند، مادر به عنوان فرد بزرگسال چگونه می تواند مانع این فضا شود؟

در جرم شناسی بحثی وجود دارد که از چرایی انفعال مادران در مقابل خشونت پدران نسبت به کودکان آن خانه حرف می زند. در این بحث و مشخصا تجاوز جنسی سوال این است که چرا مادران مانع نمی شوند؟ جواب ساده این است که تا زمانی که زن خودش قربانی است، نمی تواند نقش قهرمان را برای فرزندش ایفا کند. زنی که مدام تحقیر می شود، استقلال مالی ندارد، خودش زور می شنود و امثالهم، چطور می تواند از فرزندش حمایت کند؟ البته ما کم نداریم مادرانی را که با وجود تمام خشونت و تحقیری که تجربه کردند، اجازه ندادند که همان تجارب برای فرزندشان تکرار شود؛ اما مسئله اینجاست که وقتی از کسی انتظاری داریم، باید شرایط آن فرد را هم در نظر بگیریم. در نتیجه مادر ابتدا باید بلد باشد و زن بتواند از خودش دفاع کند. بایستد و حرف بزند.

 اگر افراد موفق به این امر نشدند، اقدام بعدی باید چه باشد؟

ایستادگی و گفت وگو تا زمانی معنا می دهد که ما در مقابل مصادیق ابتدایی خشونت قرار می گیریم؛ اما مثلا در مقابل پدری که تجاوز می کند، دیگر گفت وگو معنایی نمی دهد. اینجا مجازات به میان می آید و پدر باید مجازات شود. ما خیلی در پرونده ها دیده ایم که حتی قضات موضوع را خانوادگی مطرح می کردند و می گفتند که چرا به دادگاه آمدید؟ خودتان در خانه و خانواده مشکل را حل می کردید. چرا؟ چون خانواده و آبروی آن برایش معنای بیشتری می دهد تا حقوق فردی و انسانی افراد. در مراحل شدیدتر خشونت، کمک گرفتن از بزرگان فامیل، اورژانس اجتماعی، شکایت یا حتی ترک خانه برای ایجاد امنیت راهکارهای بعدی هستند.

 با این حساب شما نقش دانش عمومی برای مقابله با خشونت در خانه ها را چطور می بینید و چطور می توان این دانش عمومی را تقویت کرد؟

ما هیچ محتوایی درباره مصادیق خشونت، راه های مقابله با آن، تکنیک نه گفتن و آشنایی با بدن در مدارس نداریم. ما پرونده ای داشتیم که مادر وقتی شروع کرد با ویدئوهای آموزشی اندام خصوصی را به کودکش بیاموزد، فهمید که ای داد بیداد، این بچه یک سال است که تحت آزار جنسی عمویش قرار داشته و هیچ کسی آن را نمی دانسته است. البته والدین در این زمینه مسئولیت دارند؛ اما پس وظیفه آموزش و پرورش چیست؟ اگر خانواده فرصت نداشته باشد، سواد نداشته باشد یا بدتر از همه اینکه خودش آزارگر باشد، کودک از کجا یاد بگیرد و بداند؟ برای همین هم هست که می گویند توسعه انسانی از کودکان شروع می شود.

 و در پایان اینکه به نظر شما، راه های ایجاد مانع به طور گسترده و عمومی برای مقابله با خشونت در کل جامعه چیست؟

به طور کلی تجربه کشورهای دیگر نشان می دهد که خشونت درمان ندارد. تنها راه درمان آن پیشگیری است. مثلا در شرایطی که پدر به کودک ۱۰ساله تجاوز کرده است، در بهترین حالت یک مادر قوی کنار این کودک وجود دارد که شکایت می کند و پدر مجازات می شود. کودک جلسات تراپی متعدد می رود؛ اما آیا مسئله حل شده است؟ خیر. اما اگر این کودک آگاه بود، با مادرش حرف می زد. نه می گفت یا فرار می کرد، اساسا این اتفاق رخ نمی داد. حتی اگر این مقاومت فایده نداشت و تجاوز به زور اتفاق می افتاد، باز هم چون کودک می دانست چه اتفاقی رخ داده است، می توانست پس از آن از خودش دفاع کند. درباره آن حرف می زد و اجازه تکرار خشونت را نمی داد. پس لازم است که نحوه حرف زدن در این باره را به کودکان مان یاد بدهیم که با کودکانی مواجه نشویم که برای ۱۰ سال متمادی تحت خشونت جنسی بوده است؛ بنابراین رسانه و نهادهای آموزشی به شدت در این زمینه مسئولیت دارند.

منبع: روزنامه شرق